أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
351
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
كه خلايق را از ارباع زمين كه مشرق و مغرب و شمال و جنوب است برانگيزم . قتاده و سدى گفتند : آن مرغان را بكشت و پاره پاره كرد و مختلط گردانيد به يكديگر و بهفت قسمت كرد و بر سر هفت كوه نهاد و سرهاى ايشان بانگشتان باز كرد آنگه ايشان را بخواند آن اجزاى پراكندهء مختلط ايشان ازين كوه بآنكوه مىشدند تا ملتئم شدند و خداى تعالى حيات در ايشان نهاد و ايشان بپريدند . در خبرست كه امتحان را سر مرغى ديگر بتن مرغى ديگر مىنهاد تن از آن دور مىشد و التيام نمىپذيرفت آنگه گفت او را خداى عزّ و جلّ : بدانكه خداى عزّ و جلّ عزيز است و غالب هيچكس بر او غلبه نكند حكيم است آنچه كند بحكمت و صلاح كند . [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 261 ] مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ ( 261 ) مثل صدقات كسانى كه مالهاى خود را در راه خداى صرف كنند و نفقه كنند چون مثل دانهايست ، يا مثل ايشان چون مثل كسى است كه دانه در زمين اندازد دانه هفت خوشه بروياند ، در هر خوشهء صد دانه باشد و ممتنع نيست كه در خوشهء صد دانه باشد كه در خوشهء جاورس صد و دويست بيش باشد و خداى تعالى مضاعف گرداند آن را كه خواهد يكى را بده ، چنان كه گفت : مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها ، و بهفصد چنان كه درين آيت است و در قرض باضعاف مضاعفه وعده داد . ضحاك گفت : در دنيا يكى را ده و هفصد عوض دهد و در آخرت يكى را ده هزار عوض دهد . در خبرست كه روزى امير المؤمنين عليه السّلام در حجرهء فاطمه شد ، او را يافت كه حسن و حسين را مىخوابانيد و ايشان از گرسنگى نمىخفتند ، فاطمه گفت : يابن عمّ رسول اللّه بنگر تا چيزى بدستآورى براى اين كودكان كه از گرسنگى نميخفتند سه روز است تا طعام نخوردهاند ، امير المؤمنين عليه السّلام از خانه بيرون آمد و بنزديك عبد الرّحمن عوف آمد و گفت : دينارى زر به قرض مرا ده او در خانه رفت و كيسهء بيرون آورد صد دينار سرخ درو كرده و گفت : بستان و هرگز عوض مده ، امير المؤمنين گفت : و اللّه كه هرگز